مداد رنگی ها

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند ...به جز مداد سفید ....هیچ کسی به او کار نمی داد،همه می گفتند تو به هیچ دردی نمی خوری "....
یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهیکاغذ گم شده بودند.مداد سفید تا صبح کار کرد .ماه کشید ، مهتاب کشید ة و آنقدرستاره کشید که کوچک و کوچک وکوچکتر شد......

صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او باهیچ رنگی پر نشد.....

/ 2 نظر / 6 بازدید
میفروش

سلام . زیبا بود دختر پاییز . خوشحالم که بازم نوشتی . برقرار باشید. به امید دیدار [گل]

میفروش

سلام. روزتون بخیر برقرار باشید. به امید دیدار[گل]