پنجره

   

     پنجره تنهاییم را با تو قسمت می کنم
     از غم تلخ گذشته با تو صحبت می کنم
     پنجره ای شاهد دلتنگی چشمان من
     من کنار تو به بی مهری هم عادت می کنم
     پنجره ای همدم شبهای سرد انتظار
     سادگی قلب خود را با تو قسمت می کنم
     سرنوشتم شد چنین تنهایی و دلواپسی
     من به بخت تیره ام زین پس مروت می کنم
     پنجره تنها امید زندگی با سایه ها
     من دگر بی آرزو آینده را سر می کنم

/ 4 نظر / 5 بازدید
میفروش

سلام پنجره تنهاییت را بشکن ، غم تلخ گذشته را به جان و دل خریدارم. پنجره شاهد غوغای تو گردد ، چون تو از مهر و محبت اینگونه شکوفا میشوی . پنجره همدم شبهای پر از شور و شعف ، شاهد تقسیم مهر و هم محبت می شود . سر نوشتت بس مبارک میشود آندم که تو ، خود به هرچیزی که بخواهی سهل و راحت می شود. پنجره خود شاهد این زندگی پر ماجرا ، من تو را افسون و تو افسانه می خوانی مرا. برقرار باشید . به امید دیدار [گل]