خیالت را برای پرواز می خواهم

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند ...به جز مداد سفید ....هیچ کسی به او کار نمی داد ،همه می گفتند تو به هیچ دردی نمی خوری "....
یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند.مداد سفید تا صبح کار کرد .ماه کشید ، مهتاب کشید ة و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچکتر شد......

صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد.....

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٤ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط دختر پاییز نظرات ()

Design By : Pichak



دریافت كد ساعت

کسب درآمد براي وبلاگ ها

مرجع کد آهنگ